تکه تکه و جدا - آسمان وانیلی

آسمان وانیلی

و امروز، روز دیگری ست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش

تکه تکه و جدا


اگر چه هنوز گوشه ی ذهنم بی تاب است...

توی سالن همه دارند سر موضوعی با هم جر وبحث می کنند. من آنجا نیستم!
خَلال های نازک پیاز توی ماهیتابه دارند سرخ می شوند. گوشت چرخ کرده در قابلمه ای، جدا
درحال پختن است.
توی سرم پر شده از فکر های جورواجور بخشی از من اینجا نیست!

باد خنکی از پنجره سُر می خورد پشت گردنم از آویز گوشواره هایم عبور می کند تا نوک انگشتان دست چپم!  سردم می شود.

پنجره در تسخیر باد است!
 باران می بارد. نفس عمیق می کشم...
بوی پاییز می دهد این روزهای سرد و بارانی شهریور.

 

 

+ خانم بوک ; ٥:۳۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۸۸
    پيامها ()