خاطرات فردا * - آسمان وانیلی

آسمان وانیلی

و امروز، روز دیگری ست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش

خاطرات فردا *

 

چند باراست خواب می بینم که دارم خواب می بینم گم شدم!

خانم بوک خودکار آبی را بیشتر از مشکی دوست دارد! تنهایی را بیشتر از شلوغی، روزهای ابری را
بیشتر از روزهای آفتابی و داغ همین طور جاده هایی که دوطرفش درختان بلند سپیدار باشدچون به نظرش همه جا ساکت تر و ملایم تر می شود. می گفت، همه اینها گاهی توی ذهنش از هم فرار
می کنند! و تنهایش می گذارند.
اما همیشه هم خانم بوک سوم شخص مفرد نیست!

همه خواب اند و فرصت مثل یک وجه گرانبها توی دست های من است.
و من هم همیشه دلم می خواهد در این فرصت کم که تا بیدار شدن بچه ها مانده تمام افکار پراکنده تمام واکنش های گوشه ی ذهنم  رابتوانم روی کاغد بیاورم.

 البته غیر ممکن است می دانم! پس اغلب پیش از اینکه این احاطه شدن
بر روزها و قبل ازآغاز آن خوشبختی کوچک که فکر هم در تنهایی نعمتی ست. صدای باز شدن درمی آید
و دنیا جوری خراب و شلوغ می شود و این رشته ها یکی یکی پاره می شوند و پخش ِ زمین!

 موسیقی*خاطرات فردا  احمد پژمان

 

+ خانم بوک ; ۸:۳٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸۸
    پيامها ()