آسمان وانیلی

آسمان وانیلی

و امروز، روز دیگری ست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش

دلچسب

گاهی چه ساده می شودلحظه ای را به دنبال لحظه ای دیگرکشاند.
بعدهمین طور نشست و لذت برد ازاین اتفاق ِسر زده ی بی نشان.


+ خانم بوک ; ۳:٥۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩۳
    پيامها ()   

...


موطن آدمی رابرهیچ نقشه ای نشانی نیست.
موطن آدمی تنهادرقلب کسانی ست که
دوستش می دارند.

مارگوت بیکل

 

 

 

+ خانم بوک ; ۳:٤٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩۳
    پيامها ()   

ساده

در یک روز بارانی مثل امروز چه میتواندبهترازهرچیزی باشد؟! تماشای باران ازپشت شیشه های طبقه چندم ساختمانی بلندکه تمام شهر زیرپاهات ِو تو لیوان چای داغ را توی دستات داری حالا زیاد فرقی نمی کنددرسکوت باشی یا به موسیقی دلخواهت گوش بدی. مهم اینه که توی این دنیای بی رحم و این دور باطل و کوه مشکلات هنوز هم به نشانه های کوچکی از زندگی می توان دلخوش ماندهرچند کوتاه و گذرا.


بعدنوشت: شایدگاهی درموردخودمان خیلی کم می دانیم.



+ خانم بوک ; ۳:٢٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩۳
    پيامها ()   

اصرار دارند

 

امروزبرای ناهارسبزی پلو وماهی درست کردم. تکه های ماهی که با زعفران و آب نارنج و نمک و فلفل ازشب قبل آماده کرده بودم را با کمی کره گذاشتم توی فر. سبزی پلو بخارکرده کمی روغن کنجدروی برنج می ریزم وکمی هم زعفران آب شده ...صدای جلزو ولزش درمی آید. برمی گردم پشت ِپنجره، هنوز باران می بارد. خیابان درختی یکسره پاییزی شده ماشین ها به سرعت عبور می کنند.
عطرسبزی پلوماهی، بزرگ مردکوچکم را ازطبقه ی بالا می کشاند پایین...
- ناهار کی آماده میشه مامان؟
- نیم ساعت دیگه جانم.
توی سالن دوری می زند و ازپله ها دوباره می رودبالا.

بعدنوشت: گاهی چیزهایی اصرار دارند بیایند و اینجا نوشته شوند.



+ خانم بوک ; ۳:۱٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩۳
    پيامها ()