آسمان وانیلی

آسمان وانیلی

و امروز، روز دیگری ست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش

یک هنوز در ذهن من بیدار است


یک

یعنی حال همه ی ما خوبست!
حتی اگر موقتی کسی آرام توی ذهنت نشسته باشدخیالت تخت که باشد آسمانت هم پرستاره است. آنوقت بگو آرزوی دیگری اگر داری! درساعت یازده و چهل ونه دقیقه امشب از سمت تاریک ِ پنجره نسیم خنکی همراه تورپرده ی پنجره ها آرام ازکناردستم می خزد توی آشپزخانه، عطر ِ چای بهاره پیچیده در روشنی کم سوی سالن.

دو

آدم باید بتواند ادامه خودش باشد.باید رنگ و روی روزهایش را بتواندتغییربدهدبایدجایی بگذاردبرای نفس کشیدن، برای یک مکث طولانی مابین روزهاوشب هایش تا کسی باشدوقت تنهایی دستش را بگیرد تا هنوز چیزی بماندبرای آرامش ِهمان لحظه نه حتی بعد واگرنه چه فایده این همه پای پیاده تا مسیر دریارفته و برگشته باشدهوای بهار کشانده باشدش به فرسنگ ها دورتر به روزهای خوشبخت به امیدهای پررنگ، به نفس ِدوباره ی یک صبح دیگر، فکرش را بکن از لابه لای این همه روز وشب پیاپی تو مدام دنبال خودت رفته باشی و تنها برگشته باشی وگاهی آنچنان در تجسم لحظه ای حیرت کرده باشی که باورت هم نشود.

+ خانم بوک ; ۸:۳۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۳
    پيامها ()