آسمان وانیلی

آسمان وانیلی

و امروز، روز دیگری ست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش

زمستان بود...

 


همین صبحی که داشتم توی مه و هوای سرد راه می رفتم وقتی بالای کانال آبی، درآسمان دو سه مرغ ِ سپید دریایی در پرواز بودندردیف درختان ِ آن دورها، شاخه های بی برگ شان یک طوری شاعرانه از درون مه بیرون زده بود. وچراغ های خیابان ِ درختی مثل لکه های زردرنگی درون مه معلق مانده بودند.
هنوز هم که دارم این ها را می نویسم پشت ِپنجره مه آلود است.

+ خانم بوک ; ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۸ بهمن ۱۳٩۱
    پيامها ()   

بی بهانه

خوبست روزهایی باشند که تو در آنها حضور خودت را حس کنی، حواست جایی پرت نشود. نگرانی ها گلویت را نگیرد. کمی آسوده باشی، نگاهت پرنده ای را دنبال کند درآفتاب های همیشگی که روی گلدان ها می تابد، چیزی شگفت را پیدا کنی همان احساس ِ رفته را، همان که ناگهان برمی گردد در روزی مثل همین امروز، شایدبی بهانه.

+ خانم بوک ; ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٥ بهمن ۱۳٩۱
    پيامها ()