آسمان وانیلی

آسمان وانیلی

و امروز، روز دیگری ست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش

نگاه‌ِ ثابت ///

 

از بیرون صدای کوبیده شدن چکش بر روی دیوارنمدارخانه ای به گوش می رسد! و هر بار ضربه هایش انگار تلنگری هم به فکر های من می زند. همین طور نگاهم ثابت مانده به نقطه ای روی کاغذ. در فکرم " آ "  هست و بزرگ مردکوچک که همچنان گریزان از همه چیز روی نقطه ی قبلی ایستاده است. و من پُرم از فکرهای پراکنده ای که هیچکدام شان حتی دستم را هم نمی گیرند. آفتاب همزمان با ابرهای تیره ی خاکستری آسمان را پوشانده است. باید برای ناهار فکری بکنم باید بروم لباس هایی را که دیشب فراموش کردم از روی بند بردارم جمع کنم و هر کدام را جای خود بگذارم. ظرف های نشسته از شب قبل که مهمان داشتیم را از دور و کنار سالن جمع کنم و با باقی ظرف های نشسته بشورمشان. اما هنوز اینجا نشسته ام و انگشتانم روی کیبورد بالا و پایین می شود و منظور اصلی ام را نمی گوید! چیز مهمی درفکرم نیست همه پراکنده و تکه تکه شده است. کمی از اینجا کمی از جایی دیگر در خاطرم مانده است.

پنجره را باز می کنم. سرمای دلچسب ِ پاییز امسال بی نظیر است! رنگ سربی هوا مرا با خود می برد تا نزدیکی های قطب! برف می بارد،برف می بارد " آ "در جایی نزدیکی های قطب هنوز خواب است.

 

+ خانم بوک ; ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٠
    پيامها ()