آسمان وانیلی

آسمان وانیلی

و امروز، روز دیگری ست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش

کجا هستم!


زیرباران ریز ویکنواخت صبح پنج شنبه ای از تاکسی پیاده می شوی با عجله می دوی آن طرف خیابان یک طوری که کفش هایت زیاد خیس نشوند! داخل ورودی ساختمان دگمه آسانسور را می زنی شمارش معکوس شروع می شود ۶ ۵ ۴ ٣ ٢ ١ p وبعد 1 2 3 4 5 ... در باز می شود.
داخل سالن صدای موسیقی تمام فضا را پر کرده است. جلوی پنجره های سالن ایستاده ای از بالای آخرین طبقه ی ساختمان از روی سرشاخه های انتهایی چناران خوشبخت که انگار در باد و باران می رقصند یک دفعه نگاهت که سُر می خورد می شود لحظه ای به طرح خوشبختیِ زیر باران فکر کرد. به اینکه چه ساده می شود دل خوش بود به همین زندگی و نه به هیچ چیز دیگری.
شاید بشود گاهی اینطوراتفاقی قاطی شد با حسی که تو را بر می گرداند به خودت که  اینهمه دور بوده ای از تمام روزهایش که در تو راه رفته، حرف زده،غمگین بوده و یا گاهی شاد به نظر آمده. به تمام روزهای پاییزی به اینکه همیشه در همیشه پاییز بوده که چیزی را درحافظه ی دست نیافتنی تو زنده کرده است. از پشت پنجره های سراسری سالن رفته رفته حسی تازه در تو زنده می شودکه دیروز درتو مرده بود.

 و امروز روزی دیگریست با تمام صداها و شگفتی های پیدا و ناپیدایش.
به خانه بر می گردم هنوز صبح است. چیزی ناتمام مانده است.

 

+ خانم بوک ; ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸٩
    پيامها ()   

منتظر چه هستی!

 

خُب من عادت ندارم زیاد حرف بزنم. اصولا آدم کم حرفی هستم. ترجیح می دهم وقتی پیاده روی می کنم برخلاف خیلی ها که دوست دارند در گروه های دونفره تا چهارنفره راه بروند و بلندبلند حرف بزنند من باکسی حرف نزنم فقط موسیقی گوش بدهم و راه بروم...

می گویندکسانی که خیلی ساکت وکم حرف اند رفته رفته آلزایمر می گیرند!و من گاهی هم نگران می شوم نکند یک وقتی راه خانه را گم کنم. نکند روزی دیگر تو را نشناسم! چه دنیای کوچکی می شود وقتی در محدوده ی ذهنت هی بچرخی و بچرخی و ندانی دایره، منحنی بسته ایست که راه به جایی ندارد.

اما عجیب است من می خواستم از باران وهوای خنک و سرد امروز پنجمین روز پاییز بنویسم از علف های خیس و بوی باران. از درخت انار همسایه که انارهایش ترک برداشته و دانه های سرخ رنگش پیداست. از صدای عبور ماشینی در باران بگویم...اما همه را درآن لحظه از یاد برده بودم!

بروم، بروم که باید فکری برای ناهار بکنم. صبح نان تازه خریده ام کوفته قلقلی درست می کنم با کشک که رویش پیاز سرخ شده باشد و نعناداغ! سالاد کاهو هم درست می کنم با مقدار زیادی جوانه ی گندم. بایدخرید هم بکنم یادم باشد دوغ و ماست هم بگیرم.

پس کو این شال سفیدم؟!

 

 طرز تهیه کوفته قلقلی با کشک یاهمان کله جوش :)

گوشت چرخ کرده + یک عدد پیاز متوسط + نمک، زردچوبه، فلفل به اندازه کافی + نعنا خشک + پیاز سرخ شده + کمی هم سیر سرخ شده + مقداری کشک بسته به میزان دلخواه .
پیاز را داخل گوشت چرخ کرده ریز رنده می کنیم بعد نمک فلفل و زردچوبه را اضافه می کنیم و خوب مالش می دهیم آنوقت مقداری از مایع را کف دست قل می دهیم! وکوفته هایی به اندازه ی کوچکتر از یک گردو که می شود بزرگتر از یک فندق درست می کنیم :) و آنها را یکی یکی داخل قابلمه ای که به اندازه دو لیوان آب درحال جوش در آن هست می اندازیم. و مقدار کمی هم نعنای خشک + پیاز سرخ شده و کمی زردچوبه به آن اضافه می کنیم و می گذاریم کوفته ها کمی بپزد. کشک را هم که جدا می گذاریم سی دقیقه بجوشد. و درآخر کشک را روی کوفته می ریزیم و می گذاریم کمی هم با کوفته ها بجوشد. وقتی که آب آن کمی غلیظ شد در ظرف می کشیم و رویش را با نعنا داغ و پیاز سرخ شده و اگر دوست داشته باشیم کمی هم سیر سرخ شده تزیین می کنیم. و با نان تازه و سالاد یا سبزی خوردن نوش جان می کنید. غذای خیلی خوشمزه ایست و درست کردنش هم خیلی آسان است.

+ خانم بوک ; ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٥ مهر ۱۳۸٩
    پيامها ()